تبليغاتX
کلبه تنهایی عاشق

کلبه تنهایی عاشق

عاشقی زیباست پس عاشقی کنید

          به نام تک درخت جزیره عشق

نوازنده ی مرگ

آسمان خاکستری اتاقم امروز دلگیر تر از پیش شده است.دیوار های خانمان دیوانه وار سکوت را فرا     می خوانند و من در پی یافتن تو،همه جای این شهر واژگونه را جست و جو می کنم.همه چیز و       همه کس نقابی بر تن کرده اند از نفرت و خستگی

هنوز هم به بودن در اینجا عادت نکرده ام.کنار خانه ی جدیدمان درختی قدیمی است که تنه ی تنومند او انسان های اینجا را به وجد نمی آورد.به نظر می رسد هیچ جای دیگر شهر،درختی به بزرگی آن نباشد اما انسان ها بی تفاوت از کنارش می گذرند تا هر چه سریع تر خود را به ساختمان های غول پیکر اطرافشان برسانند که تعداد طبقاتشان فوران می کند.نمی دانم شاید هیچ وقت به وجودش هم توجهی نکرده باشند.

از پنجره به بیرون نگاه می کنم جز ساختمان های بلند و خیابان هایی که ماشین ها به سرعت از آنها عبور می کنند،چیزی نمی بینم.ندای امید در دلم نجوا می کند که تو در کنارم هستی عشق من.کنار تو بودن در کلبه ی خوشبختی چیزی است که من امروز آرزویش را می کنم.در کنار تو بودن برایم بزرگ ترین احساس دنیاست حتی بزرگتر از آپارتمان های این شهر،حسی قدیمی تر از درخت خانمان،زیباتر از همه جشن ها.

عشق من این هجدهمین نامه ای است که با تمام وجودم آن را در کنار ابدی ترین خانه ات می گذارم. این را می دانم که پرنده ی قلبم مثل همیشه،آن را عاشقانه به تو هدیه می کند.دیگر دلم نمی خواهد بودن در اینجا را تحمل کنم.این را فقط به تو می گویم.یادت نرود که همیشه تشنه ی مهربانی های تو خواهم بود.کاش به تو قول نمی دادم که بعد از تو در این دنیا بمانم.تحمل اینجا و آدمهاش سخته خیلی سخت...

                                خدایا تو کمکم کن،تو تنها پناه من در این بی کسی هستی

کمکم کن

 

+نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت16:20توسط مهشید | |

سلام به دوستای گلم

چند وقتی حالم بد بود نبودم اما باز اومدم

میدونم خیلی دلتون واسه من تنگ شده،بدون من که اصلا صفا نداره

خودم از خودم تعریف نکنم کی تعریف کنه

                                                

دل دیوونه من هنوز در اشتباهه

                                                  اگر چه مهربونه ولی غرق گناهه

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت11:29توسط مهشید | |

سلامممممممممممممممممممم

 

من اومدم و میخوام بگم که امروز تولدمه

با این که به نظر من روز تولدم ...ولی گفتم یه امروز شاد باشم

پس همه دعوت جشن تولد

تولد تولد تولدم مبارک

از دوستای گلم میخوام که برام دعا کنن

همه تونو میبوسم

هر کی هرچی خواست بگه ها تعارف نکنید ها

ولی هدیه تولد یادتون نره

بدون هدیه کسی رو راه نمیدیم

شوخی کردما

مخلص همه هم هستیم

فعلا...

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت12:12توسط مهشید | |

خدایا چرا ادما اینجورین؟

چرا بزرگترا اینجوری فکر میکنن؟

چرا ما وقتی یه کار اشتباه میکنیم همه فقط به خاطر اون کار اشتباه سرزنشمون میکنن؟چرا هیچکس به شرایطی که باعث انجام اون اشتباه شده فکر نمیکنه؟چرا هیچکس به حرفای ما گوش نمیده؟چرا همه میخوان به ما بفهمونن که کار ما اشتباست ولی هر کاری اونا میکنن درسته؟چرا اونا کاری میکنن که ما از همه چی خسته بشیم؟و هزار تا سوال دیگه که هیکس به اونا جواب نمیده...

 

من نتونستم به دلم یاد بدم که نشکنه ولی بهش یاد دادم که وقتی هم شکست خدا رو فراموش نکنه

                                            خیلی دوست دارم خدا جون

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت5:44توسط مهشید | |

به چه میخندی تو به مفهوم غم انگیز جدایی به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه ساده تو را باور کرد یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد

به چه میخندی تو؟

                                                          ***

وقتی با هم بودیم وقتی دو تایی زیر بارون دست همو میگرفتیم و میدویدیمو یادت میاد؟یادت میاد وقتی نگات میکردمو گریه میکردم اشکامو پاک میکردیو چی بهم میگفتی؟میگفتی هیچ وقت اجازه نمیدی از هم جدامون کنن.یادته بهم قول دادی نزاری جدا بشیم پس چرا زدی زیر قولت چه زود همه چی از یادت رفت.بهت گفته بودم که تنها دلیل زندگیم بودن تو در کنارمه اما حالا که نیستی پس منم دلیلی واسه زندگی کردن ندارم...

حالا که رفتی امیدوارم هیچ وقت دلت نشکنه چون میدونم چه دردی داره و دوست ندارم تو درد بکشی. خداحافظ برای همیشه عشق من

                 

                دوست دارم چه کنارم باشی چه نباشی

 

در جوانی غصه خوردم

هیچکس یادم نکرد

در قفس ماندم

ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت

چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم

مرگ هم یادم نکرد

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت16:17توسط مهشید | |

                                   به نام آفریننده عشق

این قسمتی از نامه ی یه عاشق تنهاست

سلام عزیز دلم خوبی؟امید وارم حالت خوب خوب باشه و از زندگی ات لذت ببری.

این یه نامه نیست یه دردنامه است از یه دل همیشه پر!                    

با خودم عهد کرده بودم دیگه از دردام هیچی بهت نگم میخواستم برات یه دوست خوب باشم.برای همینم کم حرف میزدم چون دوست نداشتم تو غصه های منو بفهمی میخواستم با خودم کنار بیام که دردای من تمومی نداره.مشکل اینه که نمیخوام تو رو هم مثل بقیه گول بزنم همه کسایی که کنارم هستن فکر میکنن من خیلی شادم ولی...

من الان مثلا یه نوجوانم اما تو این چند وقت  چقدر معنی زندگی رو فهمیدم.همش با زجر و اشک بود فقط خودمو پشت یه پرده ی ضخیم خنده قایم کردم که مبادا کسی بفهمه توی این دل چی میگذره.

به هر کی میگم دلم پر درده میگه بیکاری غصه میخوری!دنیا دو روزه!

این دو روزه ی دنیا روزای تباه شده ی زندگی منه.یعنی من اومدم تو این دنیا که درد بکشم و بعدشم بگم دنیا دو روزه!کی میگه دنیا دو روزه؟

من که فعلا مهر سکوت رو لبامه آتیش زیر خاکسترم کی طغیان کنم خدا میدونه؟

                                 خدا خودت کمکم کن

 

 

 

تو یه خلوت پر از همهمه ام              که صدایی به صدا نمی رسه

اگه میتونی منو دعا بکن                 من که دستم به خدا نمی رسه

آسمونا ارزونی پرنده ها                  جای آسمونا یه قفس بده

واسم هیچ راهی به مقصد نرسید     من هزارویک شبه معطلم

تا ته جاده ی دنیا رفتمو                   بازم انگار سر جای اولم

چرا دنیا با تمام وسعتش                مرحمی واسه ی زخم من نداشت

سر رو شونه های سنگ روزگار        قدر این فاصله هق هق می کنم

دارم از ثانیه ها سیر می شم          دارم از دوری تو دق می کنم

پشت خنده های مصنوعی من         دل به این بغض گلو شکن بده

روزگار سردمو ورق بزن                   دست مهربونتو به من بده

گم شدم توی شبی که خودمم        شبی که حتی یه فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشنی           آخه هیچکی مثه تو منو دوست نداره

لک زده دلم واسه یه همزبون          شیشه دل همه سنگ شده

می دونی دلیل گریه ام چیه            آی خدا دلم واست تنگ شده

                        آی خدا دلم واست تنگ شده

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت5:51توسط مهشید | |

یه روز یه دختر و پسری بودن که با هم دوست بودن یه روز پسره به دختره میگه اگه با کسه دیگه ای هستی بهم بگو من می بخشمت دختره میگه نه من به غیر از تو با هیچکس نیستم و هیچکسو دوست ندارم.

بعد از چند روز دختره به پسره میگه من بهت دروغ گفتم و با کسه   دیگه ای هستم.پسره هم میگه منم بهت دروغ گفتم که می بخشمت

نمی بخشمت

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت12:49توسط مهشید | |

نگاهت آسمانم بود و گم شد

                                      دو چشمت سایبانم بود و گم شد

به زیر آسمان در سایه تو

                                   جهان در دیدگانم بود و گم شد

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت20:38توسط مهشید | |

به نام آن که عشق را آفرید و

 بعد از آن اشک را آفرید

تا سرزمین وداع آتش نگیرد 

سلام این اولین پستی که من تو این وب میخوام بنویسمامیدوارم از وب من خوشتون بیاد و با نظراتون ما رو هم خوشحال کنید.

 

 

خدایا تو برای عشق و عاشق شدن قانونی معین نکردی ولی بنده هات برای عاشق شدن قانون معین کردن خودت بهشون بفهمون که عشق و محبت قانونی نداره...

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت15:35توسط مهشید | |